تبليغاتX
تنهاترین CRAZY ;)

تنهاترین CRAZY ;)

سلام.به وبلاگ تنهاترين CRAZY خوش اومدين .نظر يادتون نره ها. آفرين زود باش نظر بده..باي باي

خدانگهدار

 

_____****__________****
___***____***____***__ ***
__***________****_______***
_***__________**_________***
_***________
www._________***
_***_____
mazaher114.______***
__***__________
.blogfa_____***
___***_______
com_______***
____***____
I love you __***
______***___________***
________***_______***
__________***___***
____________*****
_____________***
______________*

 

 

خدانگهدار عزيزم !!!

اما نميشه باورم  توي چشام نگاه نكن اين لحظه هاي آخرم

آخه چطور دلم مياد چشاتو گريون ببينم

ميرم ولي اينو بدون چشم انتظارت مي مونم

ميرم ولي گريه نكن نذار از عشقت بميرم

شايد تو اوج بي كسي با عكست آروم بگيرم

ميرم ولي بدون يكي خيلي تو رو دوست داره

يكي كه از دوري تو سر به بيابون ميذاره

خدانگهدار عزيزم !!! خدانگهدار عزيزم!!!

خدانگهدار عزيزم !!! دارم ميرم از اين ديار

اينجا كسي منو نخواست تو هم منو تنها بذار

اينجا غريب بودم ولي هيچكي نپرسيد از كجاست

مسافرم بايد برم گريه نكن خدا نخواست

دوستم نداشتي اما من عادت كردم به بودنت

غريب بودم نامردما تو رو ازم ربودنت

ميرم ولي بدون فقط تويي دليل بودنم

مهمون نوازي كردنات منو از اينجا روندنات

ميرم ولي گريه نكن نذار از عشقت بميرم

شايد تو اوج بي كسي با عكست آروم بگيرم

ميرم ولي بدون يكي خيلي تو رو دوست داره

يكي كه از دوري تو سر به بيابون ميذاره

خدانگهدارعزيزم!!!

خدانگهدارعزيزم!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 19:32  توسط CRAZY BOY  | 

 

شب من پنجره ای بی فردا

روز من قصه تنهایی ها

مانده بر خاک و اسیر ساحل

ماهی ام ماهی دور از دریا

هیچ کس با دل آواره من

لحظه ای همدم و همراه نبود

هیچ شهری به من سرگردان

در دروازه خود را نگشود

ابر دلتنگ پر از بارانم

پای من خسته از این رفتن بود

قصه ام قصه دل کندن بود

دل به هر کس که سپردم

راهش افسوس جدا از من بود

صخره نشود از باران

گریه هم عقده ما را نگشود

آخر قصه من مثل همه

گم شدن در نفس باد نبود

روح آواره من بعد از من

کولی در به در صحراهاست

میرود بی خبر از آخر راه

همچنان مثل همیشه تنهاست

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 6:9  توسط CRAZY BOY  | 

رمضان آمد .

رمضان آمد و آهسته صدا كرد مرا
مستعد سفر شهر خدا كرد مرا

از گلستان كرم طرفه نسيمي بوزيد
كه سراپاي پر از عطر و صفا كرد مرا

نازم آن دوست كه با لطف سليماني خويش
پله از سلسله ديو دعا كرد مرا

فيض روح‌القدسم كرد رها از ظلمات
همرهي تا به لب آب بقا كرد مرا

من نبودم بجز از جاهل گم كرده رهي
لايق مكتب فخر النجبا كرد مرا

در شگفتم ز كرامات و خطاپوشي او
من خطا كردم و او مهر و وفا كرد مرا

دست از دامن اين پيك مبارك نكشم
كه به مهماني آن دوست ندا كرد مرا

زين دعاهاست كه با اين همه بي‌برگي و ضعف
در گلستان ادب نغمه سرا كرد مرا

هر سر مويم اگر شكر كند تا به ابد
كم بود زين همه فيضي كه عطا كرد مرا

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 5:8  توسط CRAZY BOY  | 

خدا را خوش نمی آید.....

خدا را خوش نمی آید

 

گناهم را نميدانم،
 تقاصم را سبکتر کن،
 مرا اين گونه آزردن،
 خدا را خوش نمي‌آيد،
 مرا از غم رهايم کن،
 جوابي ده مرا يارا
 که اين سان بودن و مردن،
 خدا را خوش نمي‌آيد،
 بگو جانا گناهم چيست که اينگونه سزاوارم؟
 که هر شب خون دل خوردن خدا را خوش نمي‌آيد،
 دلي پر درد و آه دارم،
  که آن را غرور من بها دار
 زير پا بردن خدا را خوش نمي‌آيد...

 

 

       

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 5:39  توسط CRAZY BOY  | 

مادر

باغبان هستي:

 

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.

گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 1:32  توسط CRAZY BOY  | 

تنهايي هاي من

مرگ من روزي فرا خواهد رسيد          در بهاري روشن از امواج نور

در زمستاني غبار آلود و دود          يا خزاني خالي از فرياد وشور

بعد ها نام مرا باران و باد          نرم مي شويند از رخسار سنگ

گور من گمنام ميماند به راه          فارغ از افسانه هاي نام وننگ

 

 

نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد؟

نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت !!!

ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكي سازد

گلويم سوتكي باشد بدست كودكي گستاخ و بازيگوش

كه پي در پي دم گرم و خمودش را سخت در آن بفشارد

بدين سان بشكند دايم سكوت مرگبارم را...!!!

 

 

وقتي خداي مهربون بنده هاشو مي آفريد

با قلم نوك طلايي رو پيشوني شون مي نوشت

قصه ي خوب سرنوشت

وقتي نوبت به من حقير رسيد

قلم نوك طلا شكست

پري از مرغ غم گرفت

رو پيشوني من نوشت

قصه ي talkh  سرنوشت

 

 

خداوندا به من چگونه زيستن را بياموز،چگونه مردن را خود خواهم آموخت.
خدايا به من توفيق تلاش در شکست،صبر در نا اميدی،رفيق بی همراه،جهادبی سلاح،کاربی پاداش ،فداکاری درسکوت،دين بی دنيا،مذهب بی عوام،عظمت بی نام،خدمت بی نان،ايمان بی ريا،خوبی بی نمود،گستاخی بی خامی،مناعت بی غرور،عشق بی هوس،تنهائی در انبوه جمعيت و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند،روزی کن.

<<دکتر علی شريعتی>>

قطاری به مقصد خدا

 



قطاري كه به مقصد خدا مي رفت ، لحظه اي در ايستگاه دنيا توقف كرد و پيامبر رو به

جهانيان كرد و گفت:
مقصد ما خداست . كيست كه با ما سفر كند؟
كيست كه رنج و عشق توامان بخواهد ؟
كيست كه باور كند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن ؟
قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندكي بر آن قطار سوار نشدنداز جهان تا خدا هزار ايستگاه بود.
در هر ايستگاه كه قطار مي ايستاد ، كسي كم مي شد قطار مي گذشت و سبك مي شد ، زيرا سبكي قانون راه خداست .
قطاري كه به مقصد خدا مي رفت، به ايستگاه بهشت رسيد . پيامبر گفت اينجا بهشت است . مسافران بهشتي پياده شوند،اما اينجا ايستگاه آخر نيست .
مسافراني كه پياده شدند ، بهشتي شدند .اما اندكي ،باز هم ماندند ،قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند.
آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت :
درود بر شما راز من همين بود .آن كه مرا ميخواهد ، در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد .
و آن هنگام كه قطار به ايستگاه آخر رسيد ديگر نه قطاري بود و نه مسافري .

 

آهاي نظر بده بعد برو !!!

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:28  توسط CRAZY BOY  | 

به ياد مادري مهربان

 

لالا لالا بخوان مادر دوباره شعر لالایی
بذار احساس کنم مادر که پیش من همین جایی
سکوتت تلخ و سنگینه مثل اون شعر غمگینه
که می گفت آی دلم خونه لالا لالا گل پونه
لالا لالا گل آذر که غمگینه دل مادر
لالا لالا گل پونه دل دشمن از او خونه
لالا لالا گل لاله دل او پر ز آماله
لالا لالا نشه پرپر گلی که اسم او مادر
از تو گفتم با ستاره
گفت که همتایی نداره
دل من چه بیقراره
بهشتم زیر پای تو
آوازم برای تو
دلم جانم فدای تو
لالا لالا گل پونه دو چشمام پر ز بارونه
دو چشم مادرم انگار دریایی از خونه
لالا لالا گل زیره دلم آروم نمی گیره
خدایا آسمون امشب چرا بارون نمی گیره
.

 

واسه اونايي كه درد بي مادري رو حس كردن...

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 21:57  توسط CRAZY BOY  |